مکتب کلاسیسیسمClassicism

کلمهکلاسیک  صفتی است که ریشه آن واژه لاتینی کلاسیکوس (classicus) و به معنی درجه اول است و در معنای محاوره ای به تمام آثار نمونه ادبیات کشور که مایه افتخار ادبیات ملی آن کشور است اطلاق میشود . یعنی آثاری که به عنوان نمونه و ارزشمند مورد قبول همگان باشد  وقتی به آثار نویسنده ای کلاسیک یا هنر کلاسیک گفته می‌شود، مقصود نویسندگان یا هنری است که تمام ادوار آنها را پسندیده و نمونه شناخته‌اند.

 اما در بحث مکتب های ادبی منظور مکتبی است که پیش از سایر مکاتب ادبی در قرن 17 در فرانسه بوجود آمد از ویژگیهای اصلی آن تقلید از ادبیات روم و یونان بود.استاد بزرگ این مکتب در فرانسه بوالو Boileau بود که اصول و قواعد مکتب کلاسیک را برای فرانسویان بیان کرد ( پس دورا ن کلاسیک با مکتب کلاسیک متفاوت است)


اصول و قواعد مکتب کلاسیسیسم

 

1-     تقلیدازطبیعت
کلاسیک در صدد تقلید طبیعت انسانی است . البته منظور از «طبيعت» درآثار كلاسيك، طبيعت انساني و سرشت دروني انسان است. كلاسيكها توصيف طبيعت خارجي (مانند رودها ، كوهها، جنگلها و) را درآثار و نوشته هاي خود كاري بي ارزش مي دانند درحالي كه معتقدند بيان طبيعت انساني (مانند اميال ، گرايشها، احساسات ، محبتها و) چون صحبت از روح و درون انسان است بر روح خواننده نيز اثر مي كند.در مورد طبیعت انسانی نیز باید پرسید که هنرمند کلاسیک می خواهد صفات پست را در طبیعت نشان دهد  ؟آیین کلاسیک هنرمند را از نشان دادن صفات پست منع میکند زیرا عقیده داردکه این صفات در حیوان نیز وجود داردو صفاتی که ما را از حیوانات مشخص ساخته و انسان نموده است خیلی بالاتر از اینهاست پس باید آن صفات تشریح و توصیف شود. حیوانات اسیر غرایز و انسان حاکم بر حیوانات است. پس از صفات انسانی آن صفاتی را بایدگفت که زودگذر نیست بلکه مداوم است و در روح او وجود دارد .

 
2-تقلیدازپیشینیان

طبیعت مستقیم و بی‌واسطه تقلیدپذیر نیست؛ زیرا هیچ یک از سرمشق‌هایی که طبیعت در معرض دید بشر گذاشته است، دارای مشخصات کامل و بی‌نقص زیبایی نیست. در این میان، پیشینیان توانسته‌اند از میان نمادهای طبیعت، بهترین و مناسب‌ترین آن‌ها را برگزیده و در آثارشان به گونه‌ای شایسته بیان نمایند. هنرمند کلاسیک می‌گوید زیبایی ماندگار را باید در آثار پیشینیان جست‌وجو کرد


3-اصل عقل

در بین کلاسیک‌ها این اصل اهمیت زیادی دارد و از این لحاظ که باورهای پرشماری در مورد آن ابراز می‌شود قابل بحث است. اثر عقل این است که تخیل انسانی را در مجرای درست هدایت می‌کند و آن‌را محدود می‌سازد. به این ترتیب عقل سلیم بر هنر حاکم می‌شود. اصل عقل بر ادبیات کلاسیک چیره است.

 
4-آموزنده و خوشایند

به باور صاحب‌نظران کلاسیک، تنها تجسم زیبایی برای تکمیل یک اثر هنری لازم نیست، بلکه اثر هنری باید آموزنده و دارای نتیجه اخلاقی نیز باشد. باید دانست کلاسیسیسم مکتب وعظ و خطابه خشک نیز نیست، بلکه یک مکتب اخلاقی حد فاصل بین درس و تعلیم محض و بازی و تفریح ساده است، و روشی که برای این آموزش‌ها ایجاد می‌شود باید برای مردم خوشایند باشد.
هنرمندان کلاسیک بر این باورند که اثر هنری به همراه ظاهر زیبای خود، باید دارای یک جنبه اخلاقی باشد که جوهر اصلی آن اثر و دلیل ایجاد آن شمرده شود.

 
5-وضوح و ایجاز

اثر کامل اثری است که روشن و واضح باشد. وضوح و سادگی این نیست که اثر فقط از طرح سطحی و ساده‌ای تشکیل یافته باشد، بلکه باید جمله‌ها با دقت و ظرافت هنرمندانه‌ای تنظیم شوند و از کلمات نامفهوم و زیادی پالوده شوند. زبان کلاسیک گسترده نیست و کلمات محدودی دارد. می‌گویند هنرمند کلاسیک در به کارگیری اصطلاحات بسیار سختگیر و مقید است و کلمات پی در پی و غیرمصطلح به کار نمی‌بردآنها معتقدند هیچ چیز بی‌فایده‌ای را نباید گفت.

 
6-حقیقت‌نمایی

در هنر حقیقت‌نما آن چیزی است که عقاید عمومی درباره آن متفق است. از این رو هنرمندکلاسیک باید وقتی هم که شخص معینی را به عنوان قهرمان اثر خود انتخاب می‌کند، آن خوی او را موضوع اثر خود قرار دهد که برای اشخاص هم تیپ او جنبه کلی دارد و الا انتخاب خوی استثنایی مثلا «خشم آشیل» به هیچ وجه شایسته نیست.

  7- نزاکت ادبی

به باور نویسندگان کلاسیک آن چیزی زیباست که با طبیعت خودش و با طبیعت ما سازگار باشد. رعایت چنین سازگاری را در مکتب کلاسیک «نزاکت» می‌گویند. نزاکت ادبی یکی از شرایط اساسی ایجاد آثار کلاسیک است.. برای رعایت نزاکت ادبی باید شایستگی اثر از لحاظ اخلاقی حفظ شود، جنبه اخلاقی حوادث و رفتار قهرمانان اثر با عرف و عادت عمومی سازگار باشد و رفتار هر شخص با روحیه او و یا وضع و موقعیت او تطبیق کند، همچنین روحیه و مشخصات قهرمان در سراسر اثر ثابت بماند و دگرگون نشود.

 
8- قانون سه وحدت

منظور از «قانون سه وحدت»، وحدت موضوع، وحدت زمان و وحدت مکان است که از اصول مهم مکتب کلاسیک شمرده می‌شود و از ادبیات یونان و آثار ارسطو به ارث مانده است. نویسندگان کلاسیک به پیروی از پیشوایان یونانی خود، بر این باور بودند که در هر اثر ادبی باید این وحدت‌ها رعایت شوند و اثری که این سه وحدت را نداشته باشد، نمی‌تواند از سوی هنرمندان کلاسیک پذیرفته شود. در این‌جا هر یک از این سه وحدت را جداگانه مورد بحث قرار می‌دهیم:

 
وحدت موضوع

وحدت موضوع عبارت است از این که رخدادهای فرعی و اضافی داخل رخداد اصلی نشوند و حادثه نمایش‌نامه از شاخ و برگ‌های خارجی و رویدادهای زیادی پاک باشد. که هر اثری باید تنها یک حادثه از زندگی قهرمان را بیان کند، حادثه ای که بخش‌های مختلف آن کاملا به هم مربوط باشد.

 
وحدت زمان

هنرمند باید دقت کند تا  زمان وقوع رخداد تقریبا معادل همان زمانی باشد که نیاز است؛ زیرا جا دادن رخداد سال‌ها و قرن‌ها در یک اثر طبیعی نیست و دور از حقیقت‌نمایی است و نبود تناسب زمان نمایش با زمان واقعی، رخدادها صورت عادی را خدشه‌دار می‌سازد.

وحدت مکان

اگر مدت اثر کوتاه باشد ولی مکان‌هایی که حوادث در آن اتفاق می‌افتد متعدد و دور از هم باشند، هنر جنبه طبیعی خود را از دست می‌دهد. از این رو تا حد امکان باید در یک مکان واحد اتفاق بیفتد. اثر بهتر است جمع و جور باشد و اگر حادثه آن بین زمان‌های مختلف و مکان‌های متعدد تقسیم شود، عاقلانه شمرده نمی‌شود

از مهمترین نمایشنامه نویسان کلاسیک می‌توان مولیر، راسین، کورنی را نام برد. بعداز رومانتیتیسم با عنوان مکتب نئوکلاسیک مورد توجه عده ای از هنرمندان قرار گرفت.